تبليغاتX
دل تنگ می شود گاهی ... - به من نخند ...
دل تنگ می شود گاهی ...

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

به من نخند ...

دوشنبه پنجم آذر 1386-19:19 -مینا لطفی

 

و شعر

این واقعا شعر است که در من انقلاب به پا کرده ؟ ...

 

 

به من نخند ...

 

((خانم تا لنگ ظهر شما؛چیکار میکردید تو خونه ؟

ناهار نداریم واسه ما؛نچین یه سفره بهونه

باز چی شده ؛ باز واسه کی پریشونی؟

عیال ما رو باش واسش ؛ اشکای نقره ارزونه ))

 

یه خونه اون ور ترمون؛زری خانم مریضه ها

قیمت نون و روغنم؛ در حال افت و خیزه ها

به جای غر زدن برو ؛ به آبروت قفلی بزن

هواشو داشته باش یه وخ،که بی هوا نریزه ها

 

تو کوچمون صلاة ظهر چوبک نمکی اومده

با گاری پرسه میزنه ؛ اما خرکی اومده

نرید بگید ؛ خاطر خوای ما شده ها

حرف واسه ما در نیارید ؛ نگید الکی اومده

 

بَ ع دِ اذون تو کوچمون بساط لیله بازیه

بساط سبزی پاککنی ؛ برای عقد نازیه

این پائینا ؛ دست زنا ؛ با چاقو نقاشی شده

رو دست بالا شهریا ؛ یه لاکِ پوس پیازیه

 

(( ضِِعیفه هی ناز میکنه؛هی واسه ما عشوه میاد

هی خودشو لوس میکنه؛از ما یه چیزائی می خواد

ما سرمون خم نمی شه؛به زن که باجی نمی دیم

ما لات هف محله ئیم ؛ برو بذار هو کنه باد ))

 

من که نَرم گنا داره؛نازی دلش میشکنه ها

دُمای سبزیا رو با اشک چشاش میکَنه ها

زری خانم تو بستره ؛ هزار تا درد و دل داره

دلت میاد ؟! زری خانم روی زمین یک زنه ها

 

((برو ولی یه تُکِ پا ؛ حرفی نباشه پُش سرت

از این کارا دیگه نکن ؛ این دفه بار آخرت

آسه برو  ؛ آسه بیا ؛ ما آب ـ رو داریم تو محل

بپا جوونای محل ؛ حلقه نشن دور و برت ))

 

                 ***

ببین خدا ؛ آقای ما ؛ چه فکر نا جوری داره

برای دید ِ بقیه ؛ چه چشمای کوری داره

 

                این دفه های قلب من ؛ که بار آخر نداره ...

 

 

 

 

 

لينک ثابت |


تمام حقوق اين قالب متعلق به Blogskin ميباشد.